تبليغاتX
تاتوره یعنی تو!

استاد شدی!
از بس با نگاهم
عشق آموختی...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 13:18  توسط الهام  | 


بوی خون می‌دهد
جوی‌های کنار خانه‌مان...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:39  توسط الهام  | 


آه تنها یک کلمه نیست!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:38  توسط الهام  | 


یتیم یا بدسر‌پرست
داغت که می‌کنند
می‌فهمم اینجا آخر خط است...
پ.ن: دردناک است، اما لینک خبر را بخوانید تا بفهمید یا شاید نفهمید.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:36  توسط الهام  | 


کاش فقط سگ‌ها ‌‌پاچه می‌گرفتند!!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:27  توسط الهام  | 


کمی آن طرف‌تر
مرغ همسایه غاز است!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:13  توسط الهام  | 


من عشقبازی می‌کنم
پس هستم!
پ.ن: تحت تأثیر سکس و فلسفه مخملباف
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:11  توسط الهام  | 


با ‌بی آر تی
به انقلاب هم نمی‌رسم
چه برسه به آزادی!!
‌پ.ن: بی آر تی نام اتوبوس جادار، زیبا و مطمئن قالیبافی!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:10  توسط الهام  | 


من همانم که اجل مهلت داد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:44  توسط الهام  | 


دست می‌کشی روی تقدیر
و پاک می‌شوی...
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:43  توسط الهام  | 


سرم را بالا می‌گیرم
اما
باز زمین را می‌بینم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:41  توسط الهام  | 


در مورد لوس بودن پست قبل با بهار موافقم
اما گاهی لوس بودن هم بد نیست
یه کم مزخرف بودن!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:1  توسط الهام  | 


برای ترک
آدرس کلینیک اعتیاد گرفتم!
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:41  توسط الهام  | 


دستهایم را بالا می‌گیرم
شاید کسی مرا دید!
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:18  توسط الهام  | 


من همیشه می‌گویم می‌خواهم بمیرم
خدا باورش نمی‌شود...
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:13  توسط الهام  | 


از این به بعد نوشته های جدی ترانه من را در اینجا بخوانید!
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:44  توسط الهام  | 


آن طرف تر بایست
نگاهم به پنجره را گرفتی!


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:2  توسط الهام  | 


لیلی مرد!
از بس که جان ندارد...
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:59  توسط الهام  | 


اشتباه من در کمتر جویدن تو بود
اینبار روی خوردنت بیشتر فکر می کنم!
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 8:58  توسط الهام  | 


دست هایش هنوز بوی زن می داد...
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 8:57  توسط الهام  |