تبليغاتX


تاتوره یعنی تو!

سیزدهم تیر 1388

آینده ناگزیر!

 

کودکان شهر فردا با صدای دیگری بیدار می‌شوند
زنده باد آزادی!

‌‌پ.ن: این ‌پست برای پاییز بلند عزیز است به خاطر همه آرمان‌هایش و آرمان‌هایم... وعده ما ۱۸ تیر! برای آزادی!


| الهام |

سیزدهم تیر 1388

کمی فلسفی!

 

«خلاء»
نبودن توست
یا بودن من؟


| الهام |

دهم تیر 1388

من و لذت‌هایی که هستند و نیستند!

امروز پست قدیمی یکی از دوستان درباره لذت‌های زندگی را دیدم و از آنجا که در این یک ماه لذت‌های زندگیمان و زندگیم به شدت آسیب دیده تصمیم گرفتم برای اینکه کمی از این حال و هوا دربیایم لذت‌های زندگی را یادآوری کنم به خودم! باشد که تاثیرگذار باشد برای چند روزی! چون این روزها همه چیز رنگ نا‌امیدی و یأس دارد...
و اما لذت‌های زندگی من و برای بعضی موارد هم باید بگویم بهانه‌های کوچک خوشبختی من!
- از موسیقی خوشم می‌آید اساساً! بویژه اگر از نوع سنتی و استاد شجریان باشد که روحم به پرواز در می آید. البته این دلیل نمی‌شود که از سایر خوانندگان پاپی و رپی چون شادمهر و بعضاً شاهین نجفی  بی نصیب بمانم!
- از سه تار زدن در تنهایی خوشم می‌آید، تنها و با چشمان خیس...
-از دیده شدن خوشم می‌آید و اینکه دوستم داشته باشن و به من بگویند که دوستم دارند و بگویم که دوستشان دارم!
- از پیاده روی‌های طولانی مدت البته تنهایی برای وقتی که به آخر می رسم خوشم می‌آید . آنقدر راه می‌روم که شب درد پاهایم را حس کنم.
- وقتی قاطی باشم دلم می خواهد موسیقی را تا آخرش زیاد بکنم و بگذارم توی گوشم. این طوری احساس می کنم افکار منفی مجبورند که تحت تاثیر موسیقی قرار بگیرند! حتی اگر سردرد میگرنی بعدش شروع شود بازهم! چون من به نوعی خود آزارم و به این کار علاقه دارم!
- از کاکائو خوشم می‌آید !
- از شکستن تابو خوشم می‌آید ... اضافه کنید به این مورد بعضی وقت ها سرکشی و عصیانگری را!
- از بغل کردن کسانی که دوستشان دارم لذت می برم... واقعن لذت می برم... جزو قشنگ ترین لحظات زندگی من است...
- از رقص خوشم می‌آید به خصوص که با عشوه و ناز هم باشد

- از طبیعت و بیشتر از آن دریا خوشم می‌آید ... عاشق طلوع و غروب خورشید دریا هستم و نشستن روی صخره و انتظار کشیدن این دولحظه...
- از هدیه گرفتن خوشم می‌آید (کی خوشش نمیاد!) هر چی بیشتر بهتر!
- به طرز دیوانه کننده عاشق شلیل و هلو و زرد آلو نرسیده و به عبارتی کال هستم به طوری که می توانم یک کیلو از این مقادیر را در عرض یک ساعت بخورم!
- از خل و چل بازی خوشم می‌آید ... اصلن بعضی وقتها باید دیوانه شد...
- از مدیریت خوشم می‌آید! دلیل هم ندارد!
- از بوی پمپ بنزین و خاک و چمن بارون خورده خوشم می‌آید
- از بوکردن فلفل دلمه ای هم همینطور
- از سیاست خوشم می‌آید حتی اگر پدر و مادر نداشته باشد!
- از شعر لذت و تاکید می کنم لذت می برم! این مورد جزو اصلی ترین لذایذ زندگی منه
- از خیس شدن زیر باران لذت می برم...
- از رانندگی و یا پیاده روی تنها توی اتوبان‌های تهران لذت می برم
- من خیلی وقتها از تنها بودن لذت می برم
- بعضی وقتها از اینکه زیاد از خودم تعریف بکنم و قربون صدقه خودم بروم و مایه مسخره و خنده بقیه بام خوشم می‌آید. آدم باید بعضی وقتها خودش رو سوژه بکنه!
- از خارج خوشم میاد!
- از اینکه بعضی وقتها ساز مخالف بزنم خوشم می‌آید! سنت مخالف خوانی گاهی واجب کفایه!
- از جلوی کولر خوابیدن در تابستون و توی بخاری خوابیدن در زمستون خوشم می‌آید
-از بوی بچه نوزاد که بوی شیر میده خوشم می‌آید

-گاهی از اینکه بی دلیل به یه چیزی گیر بدهم خوشم می‌آید ! این مورد می تواند شامل گیر دادن به یک لباس، روسری، کفش، آهنگ، آدم و سایر مخلوقات جاندار و بی جان باشد!
-از اینکه ابروهایم را متنوع بردارم خوشم می‌آید (چقدرم این کار را می کنم!)
- از خونه قدیمی با حوض آبی و گلای شمعدونی خوشم می‌آید
- به همان میزان از خونه‌های مجلل هم خوشم می‌آید (دیوونه ام دیگه تعادل ندارم!)
- از سیب زمینی سرخ کرده با سس زیاد و تند لذت می برم
- از هویج با سس مایونز خوشم می‌آید!
- از تو که وبلاگم را می خوانی خوشم میاد!
و من از چشمان او خوشم می‌آید و من از بودن او لذت می برم
و من از عشق و عاشق و معشوق و عشقبازی لذت می برم
و من از عشق لذت می‌برم
و من از عشق لذت می‌برم حتی اگر به قول شریعتی عریانی خویش را بر من بگشاید!

پ.ن: از دوستان لینک شده در این وبلاگ می‌خواهم که اگر حوصله مجال داد بنویسند از بهانه‌های کوچک خوشبختیشان!



 


| الهام |

هشتم تیر 1388

دوستانمان در بندند و این قصه تا کی ادامه دارد؟

 

این روزها نگران دوستانی هستم که دستگیر شده‌اند و معلوم نیست در چه شرایطی هستند. هنوز هم نمی‌تو‌انم بفهمم ما باید تاوان چه چیز را بدهیم؟ اعتراض مدنی!
فضای بسته‌ای است. مجازی و واقعی ندارد. فقط بدجور دارد عذابمان می‌دهد این شرایط! دوستان بسیاری بازداشت شدند. اسماعیل حق پرست یکی از آنهاست!
دوستی خوبی داشتیم که ادامه نیافت. اما دلیل نمی‌شود برایش نگران نباشم. نزدیک به یک هفته از بازداشتش می‌گذرد و کسی نمی‌داند کجاست!
به این می‌گویند عدالت از نوع اسلامی و ایرانی! نه مغتشش بوده نه اراذل و اوباش متاسفانه! چون شاید آنها در این جریانات بیشتر از یک روزنامه نگار و فعال مدنی حقوق اجتماعی داشته باشند! نمی‌‌دانم!
در هر حال امیدوارم زودتر برگردد. اسماعیل و همه دوستانی که بعضاً مفقود شدند و کسی را هم ندارند که پیگیر کارشان باشد و از هم اینجا فریاد می‌زنم که بس کنید این بازداشت‌‌های فله‌ای را! به خدا ما هم جوانان همین کشوریم... ایران!

پ.ن: قالب وبلاگ من هم با بارانی بودنش و با این شرایطی که هستیم توی ذوقم می‌زند. مثل همه چیز این مملکت بی‌ربط است!


| الهام |

یکم تیر 1388

خواب‌های من!


شب دوباره به خوابم می‌آیی
به جای خون و خاک و خس و خاشاک!
و صبح به خاطر تو دوباره آغاز می‌شود...

| الهام |

بیست و ششم خرداد 1388

ایران ما یا ایران آنها؟

 

این روزها ایران آبستن اتفاقات عجیب و غریبی است. اتفاقاتی که شاید نسل ما تا کنون به این شکل آن را تجربه نکرده. مثل گلادیاتورها داریم می‌جنگیم برای اینکه اگر انکار شویم تمام می‌شویم. همین حس بود انگار که ۲۵ خرداد را آفرید!
از وصال که به سمت میدان آزادی حرکت کردم حس‌های زیادی را تجربه کردم که تا الان هیچ کدامشان را نداشته‌ام! برای معدود باری حس کردم ما یک ملتیم! کنار هم! هر شعاری که می‌گفت «نترسیم نترسیم ما همه با همه هم هستیم»، بودن ما را اثبات می‌کرد! ما و تأکید می‌کنم «مایی» که خرد جمعی‌اش این روزها بدجور به سخره گرفته شده! ولی چه زود نقش بر آب شد نقشه کسانی که فکر می‌کردند این مردم به راحتی تحمیق می‌شوند....
هزینه‌های زیادی داده شده در این چند شب. بسیاری از دوستانمان را در کوی دانشگاه به خاک و خون کشیدند. هموطنمان را در خیابان ها زدند و کشتند...فاجعه، فاجعه است. بزرگتر از چیزی که بتوانم در کلمات بیاورم. تنها همین با هم بودن است که کشته شدن عزیزانمان را التیام می‌بخشد. اصلن نمی‌توانم باور کنم خونی را که دیروز در پایان تجمع به آن آرامی ریخته شد! انگار دیکتاتوران شمشیر از رو بسته‌اند تا باور نکنند این مردم شعور دارند و می‌فهمند که از آنها استفاده شده!
دیروز جریان اصلاح طلبی نیز عقلانیت بیشتری داشت. موسوی و کروبی اکنون رهبری جنبشی را بر عهده گرفته‌ند که به نظر می‌رسد پایان عمرش از سوی انحصار طلبان رقم خورده! موسوی دیروز اعلام کرد هر هزینه را حاضر است بپردازد و امیدواریم که همین باشد. او در برابر تک تک جوانانی که هر روز به خیابان‌ها می‌روند مسئول است. ما می‌ترسیم که خاتمی بار دیگر تکرار شود و هر روز دعا می‌کنیم که موسوی بایستد... کروبی بایستد... حتی محسن رضایی... حق ایرانی به یغما برده شده! باید برش گردانیم حتی اگر خونمان را بریزند...
ایران امروز دو رئیس جمهور پیش رو دارد؛ یکی با آرای ۲۴ میلیون ایرانی که نمی دانم وجود خارجی دارند یا خیر و دیگری که ۱۳ میلیون باور دارند که می‌توانسته رئیس جمهورشان باشد. مردم عملا به دو دسته تقسیم شده‌اند خودی و غیر خودی! در هر حال حتی اگر دولت دهم با احمدی نژاد کار خود را ادامه دهد مشروعیتی در میان بسیاری از ایرانیان نخواهد داشت چنانکه این عدم پذیرش در ۲۵ خرداد با جمعیت میلیونی در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر دیده شد.
نظام جمهوری اسلامی هزینه‌های بسیاری را بابت این اتخابات داده و خواهد داد. در جریان این انتخابات مشروعیت نظام با زیر سوال بردن ارکان اصلی آن متزلزل شده و از طرفی انتخابات ۲۲ خرداد و حواشی آن مردم را به دروغگو بودن دولت مطمئن کرده است. هر روز مقاومت موسوی و کروبی و طرفدارانشان برای نظام هزینه خواهد داشت و حداقلش این است که امروز تمامی جهان اتفاقات تهران را دنبال می‌کند تا ببیند دموکراسی ایرانی اسلامی چگونه است!
اگر چه من معتقدم پروژه‌ای که رقم زده شده دنبال آن است تا جمهوریت نظام را حذف کند ولی باید دید آیا این جریان می‌تواند باز هم خرد جمعی ایرانی را تحمیق کند یا خیر! 


| الهام |

بیست و پنجم خرداد 1388

و مکرو مکر الله و الله خیر الماکرین!

 

جمهوریت در ایران دارد می‌میرد از بس که جان ندارد!
دیروز به همراه زهره و فرید از چهارراه ولیعصر تا امام حسین رفتیم، فضا به شدت امنیتی شده، گویا حضرات می‌خواهند با پادگانی کردن کشور به ما بقبولانند که بپذیریم رئیس جمهور انتصابیشان را! میدان فردوسی پسربچه های ۱۶ یا ۱۷ ساله لباس پوشیدند و اسلحه به دست گرفتند برای برقراری امنیت مردم! خدایا کار ما به کجا رسیده!
ولی ما ایستاده‌ایم. تا جایی که بتوانیم....
امیدوارم میرحسین و کروبی کوتاه نیایند و بایستند... ذهنم درهم ریخته است کلی حرف دارم ولی نمی توانم حرف بزنم
و مکرو مکر الله و الله خیر الماکرین!


| الهام |

بیست و سوم خرداد 1388

پایان دموکراسی!!

 

علی رغم رای اکثریت
باز هم اقلیت
اینجا «ایران» است!


| الهام |

بیستم خرداد 1388

من برای ایرانم می‌ترسم...

این روزها اولین سرود ملی ایران که توسط سالار عقیلی بازخوانی شده تنها آهنگی است که روزی ۲۰ بار و بیشتر گوش می‌کنم. حس ایرانی بودن رو بر خلاف سرود ملی خودمان در من بیدار می‌کند. ایران قدرتمند زمان کوروش را... خلاصه سرمستم می‌کند... صدایش را زیاد می‌کنم تا همه افکار این ذهن مشوش را از بین ببرد. همه‌اش را!


این روزها می‌ترسم... از چیزی که قرار است بشود می‌ترسم... از چیزی که قرار نیست بشود می‌ترسم.. از تاریخ می‌ترسم...از سرخوردگی می‌ترسم... از دورغ می‌ترسم...از صداقتی که بعدن تبدیل به دروغ شود می‌ترسم...  از دیکتاتوری می‌ترسم... از اصولی که  این روزها یک پایش میان همه حرفهاست می‌ترسم... از تقلب می‌ترسم... از تحجر می‌ترسم... از اصلاحاتی که به نتیجه نرسد می‌ترسم... از امید ناامید شده بعدمان می‌ترسم ... از اگر می‌ترسم... از اما می‌ترسم... از لفظ ملتی که این روزها رئیس جمهور منتخبش خود را معادل آن می‌داند می‌ترسم... از رئیس جمهور دروغگو می‌ترسم... از آمار می‌ترسم....
از شنبه می‌ترسم... از جمعه هم می‌ترسم... از شعور ملت می‌ترسم... از روستا و شهرستان می‌ترسم... از صندوق‌های سیار می‌ترسم... از ترس مردم می‌ترسم...
من می‌ترسم و خلاصه می‌ترسم و ترس مرا می‌ترساند....
درد و رنجم این روزها زیاد است ولی به خدا قسم من برای ایرانم بیش از همه دردها و رنجهایم می‌ترسم! من می‌ترسم پس هستم!
موسوی ایده آل من نیست ولی تنها امید من است! اصلن ما را به مرگ گرفته اند که به تب راضی شویم. ولی من به تب هم راضیم! چون ایران من در آستانه نابودی است و به همین قلم قسم می‌خورم که اگر در این انتخابات تقلب شود یا رئیس جمهور احمدی نژاد شود همه عزمم را جزم کنم برای  مبارزه! قسم می‌خورم!
باز هم تأکید می‌کنم اگرچه موسوی ایده آل من نیست ولی کاش دوباره پرچم ایران مرا ‌پس بگیرد!

پ.ن: اولین سرود ملی ایران را اینجا بشنوید و تحریم نکنید! التماس می‌کنم!


| الهام |

نهم خرداد 1388

می‌جنگم پس هستم!

 

با سرنوشت نمی‌شود جنگید!
من ولی می‌خواستم ثابت کنم می‌شود که نشد. سرنوشت من را هم فعلن مغلوب کرد، به قول حسین پناهی من روز را دوست دارم ولی از روزگار می‌ترسم!
عاشق شدم و جنگیدم، خواستم ثابت کنم که حکایت من با بقیه آدمهایی که قصه‌شون را گاه و بی گاه می‌شنوم فرق داره، ولی نمی‌دونم چرا وقتی یکی از دوستان مجازی‌ام گفت که مواظب باش خدا بهت جر نزنه دلم لرزید! شاید من هم ته دلم می‌دونستم چیزهایی از دست من خارجه و واقعا نمی‌شه کاری کرد!
ادای آدمهای شکست خورده را در نمی‌‌یارم چون برای من عشق تموم شدنی نیست! این تنها چیزیه که هر چقدر ببخشی کم نمیشه، زیادتر می‌شه... اونقدر که همه وجودت رو بگیره...
حرف های زیادی دارم از جنس نگفتن، حرف‌هایی که واقعا نمی‌شه گفتش باید چشیدش مثل دردهای صادق هدایتی روحت رو می خوره، بعضی دردها هم میون گریه‌ها گم می‌شه...
بعضی دردها جاش تا ابد می‌مونه هر چی کهنه تر می‌شه ‌‌پررنگ تر می‌شه... خلاصه درد، درده، کم و زیاد نداره هر جفتش درد داره!
نمی‌دونم کی برمی‌گردم شاید همین فردا، شایدم چند روزه دیگه یا چند هفته دیگه، نیاز دارم یک کم تجدید قوا کنم، یک کم باید فکر کنم....شاید در کشاکش من و روزگار یک بار هم من پیروز شوم... خدا می‌داند!

پ.ن: از شیلای عزیزم ممنوم به خاطر تحملش و اینکه همیشه با منه، با من می خنده و گریه می کنه. محبتش بی دریغه. خدا عشقش رو براش حفظ بکنه این بهترین دعایی که می تونم برات بکنم شیلا! مرسی دوستم 


| الهام |

ششم خرداد 1388

قصه!


از این بیشتر نپرس از عشق
نمی‌دونم
نمی‌دونی....

پ.ن: دوست دارم این آهنگو هزار باز بشنوم هزار بار...


| الهام |

سوم خرداد 1388

گله!

 

اگر دستم به خدا برسد...
بیچاره من!


| الهام |

سی ام اردیبهشت 1388

ماهیت نظام!

 

میر حسین یا کروبی؟
مسئله این است
ولی مسئله این نیست!


| الهام |

بیست و هفتم اردیبهشت 1388

تبانی!

 

با خدا هم  تبانی کردم
برای داشتن تو!


| الهام |

بیست و ششم اردیبهشت 1388

عبور!

 

من حاضرم
برای تو بگذرم!


| الهام |

بیست و دوم اردیبهشت 1388

شوق وصال!

 

بخت اگر بيدار باشد خواب بردارد مرا
يكسر از بستر در آغوش تو بگذارد مرا
گر چه مرگم پیش تر از فرصت دیدار توست
همچنان شوق وصالت زنده می‌دارد مرا
سايه گر خود در هوايت خاك گردد باك نيست
عاقبت روزي به كويت باد مي آرد مرا
ياد آن فرزانه آزرده خاطر خوش كه گفت
خامشي جستم كه حاسد مرده پندارد مرا...

پ.ن: گزیده‌ای از شعر مورد علاقه من سروده سایه/ متناسب با احوالات این روزهای من! 


| الهام |

نوزدهم اردیبهشت 1388

بخت!

 

تقصیر از ستاره‌هاست
یا تقدیر؟
نمی‌دانم!


| الهام |

نوزدهم اردیبهشت 1388

به روایت کرگدن!

 

وقتی هستی
با خود می‌گویم
شاید وقتی دیگر !
ولی
حالا که نیستی
می‌خواهم عاشق باشم
می بینی ؟!
پ.ن: این شعر از دوست عزیزم کرگدن است در جواب شعر زیرین ما! خودتان ببینید تفاوت میان ما و کرگدن! به قول شاعر میان ماه من تا ماه گردون...


| الهام |

نوزدهم اردیبهشت 1388

شاید حالا!


وقتی نیستی
با خود می‌گویم
شاید وقتی دیگر
ولی
حالا که هستی
می‌خواهم عاشق باشم
همین!


| الهام |

دوازدهم اردیبهشت 1388

کیهان و دیگران/ کروبی و کیهان!

کیهان را سالهاست که همه می‌شناسیم! روزنامه‌ای که همیشه توانسته در نقش یک آتش بیار موثر عمل کند و در برهه‌های زمانی مختلف احساسات اصولگرایان را با تیترهای تند و رادیکالی خود به قلیان در آورد. البته من شخصاً گاهی مطالب این روزنامه و سخنان طرفدارانش را از باب طنز می خوانم چراکه دست‌اندرکاران این روزنامه گویی سالهاست و قرن‌هاست که از زمان عقب مانده‌اند و حرف‌هایی می‌زنند که بعضاً بعد زمان ندارد تا بدین وسیله موجبات خنده دیگران بشود ...

من می‌گویم اصلاحات مرده است چون مدرنیته مرده است!
این جمله‌ای بوده که پیام فضل نژاد پژوهشگر روزنامه کیهان در همایشی با عنوان «مرگ گفتمان اصلاحات آمریکایی در ایران» که توسط بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان برگزار شد، گفته است و نکته جالبش اینکه با واکنش تند حضار روبرو شده که شعار دورود بر خاتمی، سلام بر میر حسین سر می‌دادند و سر آخر از سر ناچاری خودش برای خودش تکبیر گفته!
 



اما چندی است شیخ اصلاحات با نامه نگاری‌های متعدد سعی دارد تا جلوی بعضی از جریان سازی‌های اصلوگرایان افراطی را بگیرد که از آن جمله می‌توان به نامه کروبی به جنتی درباره لزوم بی‌طرفی شورای نگهبان در جریان انتخابات اشاره کرد.
این بار اما مخاطب نامه بعدی کروبی شریعتمداری است! مدیر مسئول روزنامه کیهان که تقریباً بیشتر ملت ۷۰ میلیونی ایران مورد عتاب ایشان و متهم شدنشان به دلیل همکاری با استکبار جهانی شده‌اند!!
اگرچه صراحت کروبی در این نامه من را بسیار تحت تاثیر قرار داد، ولی بعید می‌دانم این قوم به ناکجا آباد رفته چیزی بشنوند!
خدا می‌داند...


| الهام |