تبليغاتX


تاتوره یعنی تو!

بیست و هشتم آذر 1386

عادلانه!

عادلانه‌است!
تو براي خودت زندگي مي‌كني
من براي تو مي‌ميرم...

| الهام |

بیست و هشتم آذر 1386

پلك!

ماه پایین می‌آيد
براي بوسيدن پلك‌هات!

| الهام |

بیست و چهارم آذر 1386

معنی!

من
با تاب
من
با تب
معنی
دارم!


| الهام |

بیست و چهارم آذر 1386

تقدیر!

زیبایی تقدیرم
نرسیدن به عشق نخستین  بود!

| الهام |

بیست و یکم آذر 1386

درك!

مي‌خواهم به‌روي كلمات نياورم، كه ديدمت!
نمي‌شود
واژه‌ها درك دارند!

| الهام |

بیستم آذر 1386

تعادل!

تعادل بر هم مي‌خورد
وقتي مي‌آيي


| الهام |

نوزدهم آذر 1386

چه مي‌شود!

مرا چه مي‌شود
وقتي به عطر تنت آرام مي‌گيرم...


| الهام |

نوزدهم آذر 1386

دوري!

نمی‌دانستم
دوري، پيرت مي‌كند!

| الهام |

چهاردهم آذر 1386

بايست!

دورتر بايست!
فاصله‌ها محترم‌ترند!


| الهام |

چهاردهم آذر 1386

جاي ديگر!

 شب، مي‌خوابم
كاش!
صبح، چشمهايم، جاي ديگري باز شود

| الهام |

چهاردهم آذر 1386

حيف!

حيف شدم
در دستان ناسپاس اين نامردمان...


| الهام |

چهاردهم آذر 1386

نمك!

این بار نمک‌گير لبهايت نخواهم شد
درياچه نمك نيز در من خشكيده‌است
...

| الهام |

یازدهم آذر 1386

حرف مردم!

با تو
حرف مردم شده بودم!


| الهام |

یازدهم آذر 1386

خاصيت!

پاييز بي‌قرارم مي‌كند
خاصيت برگهاست
يا چشمان تو
نمي‌دانم!


| الهام |

یازدهم آذر 1386

پوست!

حالم اين روزها
شبيه ماري است كه دارد پوست مي‌اندازد...


| الهام |

یازدهم آذر 1386

شلخته!

عادت كرده‌ام
به لبخند‌هاي شلخته اين عابران هر روزه!


| الهام |

هفتم آذر 1386

سه!

تفسير اين سه حرفي
آ
د
م!

| الهام |

هفتم آذر 1386

يس!

عروس قرآن را براي شبهايت نذر كردم
يس!

| الهام |

هفتم آذر 1386

تعبير!

تعبير خواب‌هاي آرام من است!
مادر!


| الهام |

هفتم آذر 1386

ابراهيم‌وار!

ابراهيم‌وار
برایت خواهم سوخت!

| الهام |

هفتم آذر 1386

قفس!

پرنده پريد
از بس خود را به قفس كوبيد!

| الهام |

هفتم آذر 1386

كودك!

چه فكر نمناكي!
چشمان تر كودك فال به دست...

| الهام |

هفتم آذر 1386

درد!

درد، دارد این لحظه‌ها
بي حضور تو! 

| الهام |

پنجم آذر 1386

تولد من!

امروز متولد شدم
روز بسیج مستضعفین!!

| الهام |

پنجم آذر 1386

دخترِ ماه آذر!

از انتهاى پاییز
تا ابتداى برفى
عصیانِ آدمكها
حوّاترین دو حرفى

بازى رقص و آتش
جنون شك و باور
پایانِ خش‏خشِ برگ
دخترِ ماهِ آذر

ابرى‏ترین دقایق
پیرهنِ لحظه‏هاته
اما خودت بهارى
خورشید توى چشاته

هجومِ بادِ وحشى
جنگِ تگرگ و شیشه
یاغى‏ترین زمستون
حریفِ تو نمى‏شه

همبازى خزونى
دخترِ ماهِ آذر
تُو آسمونِ چشمات
ترانه پَر، غزل پَر

بغضِ درختِ نارنج
پیچكِ التماسى
تُو خاطراتِ كوچه
عطرِ نجیبِ یاسى

هق‏هقِ زخمى ابر
محتاجِ شونه‏هاته
گریه‏ترین ترانه
همقفسِ صداته

دخترِ ماهِ آذر
همبازى خزونى
رنگین‏كمونِ احساس
خورشیدِ مهربونى

 از کتاب تولدت مبارک شایا تجلی   


| الهام |

چهارم آذر 1386

بلوغ!

به بلوغ كه برسم
همه چيز را مي‌فهمم!
حتی این تسلسل بی نهایت نبودن را!

| الهام |

چهارم آذر 1386

جدي!

این بار
عریانی‌ام را جدي بگير!

| الهام |