تاتوره یعنی تو!
رنگ!
خدا هم رنگ دیگری، میگیرد کمی صبر داشته باش مهربانم!
| الهام
|
امید!
وقتی داستانی چون تو امید زندگی کسی باشد...
| الهام
|
گرگ!
خیلی دورنشو! من از این گرگها میترسم
| الهام
|
حوا!
طعم ممنوعه لبهات دوباره حوایم میکند!
| الهام
|
آغوش!
آغوش کافی نبود طفلک، کمی عشق میخواست
| الهام
|
دعا!
دعایم کنید! همین! غم مرا پیدا کرد باز!
| الهام
|
حقیقت!
پیدایت میکنم آن سوی حقیقتی به نام عشق!
| الهام
|
معشوقه!
معشوقه مورد نظر در دسترس نمی باشد!
| الهام
|
عهد!
باز هم عهد شکست دوباره عاشق شد!
| الهام
|
برف!
برف میخورم این روزها به جای درد!
| الهام
|
دیوار!
این دیوارها برای نرسیدن کافی است
| الهام
|
پلک!
چه کار کنم؟ دلم هنوز به پلک های تو بسته است...
| الهام
|
همه!
خسته شدم از این همه حرف!
| الهام
|
جدال!
آن طرفتر از همه چیز هنوز جدال میان چشمهای تو و دلم باقیست...
| الهام
|
دربند!
زمان درکمان نکرد و عشق! بشر برای همیشه دربند شد
| الهام
|
فقر!
فقر را کجای عدالت خداوند قرار دهم؟ کجا؟
| الهام
|
اما!
اما باز من برمی گردم با همه غرورم!
| الهام
|
...
نقطه می گذارم! همه چیز بی آنکه شروع شود پایان می یابد ...
| الهام
|
استخوان!
باید دور انداخت این استخوان لای زخم را!
| الهام
|
آغاز!
از کجا دوباره آغازت کنم؟ از این چشم ها...
| الهام
|
تلاش!
آخرین تلاش های زندگی! باز و بسته شدن لب های ماهی بیرون تنگ
| الهام
|
بی برگی!
یاسها داغدارت می مانند! در این بیبرگی در این بیرگی
| الهام
|
شعر!
شعر میشوی در هوای دم کرده این شهر...
| الهام
|
تب!
شب را به صبح میرساند چشمان تب کرده دخترک!
| الهام
|