تبليغاتX


تاتوره یعنی تو!

بیست و پنجم دی 1386

رنگ!

خدا هم رنگ دیگری، می‌گیرد
کمی صبر داشته باش مهربانم!

| الهام |

بیست و پنجم دی 1386

امید!

وقتی داستانی چون تو 
امید زندگی کسی باشد...

| الهام |

بیست و پنجم دی 1386

گرگ!

خیلی دورنشو!
من از این گرگ‌ها می‌ترسم


| الهام |

بیست و پنجم دی 1386

حوا!

طعم ممنوعه لبهات
دوباره حوایم می‌کند!

| الهام |

بیست و دوم دی 1386

آغوش!

آغوش کافی نبود
طفلک، کمی عشق می‌خواست

| الهام |

بیست و یکم دی 1386

دعا!

دعایم کنید!
همین!
غم مرا پیدا کرد باز!

| الهام |

هجدهم دی 1386

حقیقت!

‌پیدایت می‌کنم
آن سوی حقیقتی به نام عشق!

| الهام |

هجدهم دی 1386

معشوقه!

معشوقه مورد نظر در دسترس نمی باشد!

| الهام |

هجدهم دی 1386

عهد!

باز هم عهد شکست
دوباره عاشق شد!

| الهام |

شانزدهم دی 1386

برف!

برف می‌خورم این روز‌ها
به جای درد!

| الهام |

شانزدهم دی 1386

دیوار!

‌‌‌‌‌این دیوارها
برای نرسیدن
کافی است

| الهام |

شانزدهم دی 1386

پلک!

چه کار کنم؟
دلم هنوز به پلک های تو بسته است...

| الهام |

دوازدهم دی 1386

همه!

خسته شدم
از این همه حرف!

| الهام |

دوازدهم دی 1386

جدال!

آن طرف‌تر از همه چیز
هنوز جدال میان چشم‌های تو و دلم باقیست...


| الهام |

دوازدهم دی 1386

دربند!

زمان درکمان نکرد
و عشق!
بشر برای همیشه دربند شد


| الهام |

هفتم دی 1386

فقر!

فقر را کجای عدالت خداوند قرار دهم؟
کجا؟

| الهام |

چهارم دی 1386

اما!

اما باز من برمی گردم
با همه غرورم!


| الهام |

دوم دی 1386

...

نقطه می گذارم!
همه چیز بی آنکه شروع شود
پایان می یابد
...


| الهام |

دوم دی 1386

استخوان!

باید دور انداخت
این استخوان لای زخم را!


| الهام |

دوم دی 1386

آغاز!

از کجا دوباره آغازت کنم؟
از این چشم ها...

| الهام |

یکم دی 1386

تلاش!

آخرین تلاش های زندگی!
باز و بسته شدن لب های ماهی
بیرون تنگ


| الهام |

یکم دی 1386

بی برگی!

یاس‌ها
داغدارت می مانند!
در این بی‌برگی
در این بی‌رگی


| الهام |

یکم دی 1386

شعر!

شعر می‌شوی
در هوای دم کرده این شهر...

| الهام |

یکم دی 1386

تب!

شب را به صبح می‌رساند
چشمان تب کرده دخترک!

| الهام |