تاتوره یعنی تو!
؟
آب و آتش بهم آمیختهای من چه کنم؟
| الهام
|
ترک!
هر ترکی بازگشتی دارد خدا را ترک کردم شاید...
| الهام
|
هنوز!
هنوز دوستت دارم هنوز دوستم داری هنوز هیچ!
| الهام
|
غریبه!
غریبه با همه شبهای این شهر و خطوط خیابانی که پایانی ندارد...
| الهام
|
نه!
نه! دلم تنگ نشده...
| الهام
|
نمیشه!
نمیدونم نمیدونی نمیتونم نمیتونی...
| الهام
|
نگاه!
من فقط کمی کوچکم نگاهت رو عوض کن!
| الهام
|
تکلیف!
این چشمهاست که تکلیف میکند ماندن یا رفتن؟
| الهام
|
اجازه!
لبخند زندگیم محو میشود... اجازه نده!
| الهام
|
خبرنگار!
اگرچه به پشیزی میفروشند ما را اما من یک خبرنگارم!
| الهام
|
ایمان!
خدا شکستنی است ایمان بیاور!
| الهام
|
بریدن!
هی میبُرم! اشکال خلقت من این است...
| الهام
|
وطن!
وطن واژه لجنی است وطن واژه دست و پا گیری است وطن هیچ چیز نیست وقتی من، من نیستم!
| الهام
|
عاشق!
عاشق شدی ارث پدرت را که نخوردم!!
| الهام
|
صعود
حرکت گلوله از پایین به بالا مرد صعود کرد!
| الهام
|
شخصی!
قلب ملک شخصی نیست!
| الهام
|
مادی!
از مسائل مادی برای مردم ایران چیزهای مهمتری هم است! پ.ن: از فرمایشات آنجایی احمدی نژاد
| الهام
|
استاد!
استاد شدی! از بس با نگاهم عشق آموختی...
| الهام
|
خون!
بوی خون میدهد جویهای کنار خانهمان...
| الهام
|
آه!
آه تنها یک کلمه نیست!
| الهام
|
وقتی بهزیستی داغ میشود!!
یتیم یا بدسرپرست داغت که میکنند میفهمم اینجا آخر خط است... پ.ن: دردناک است، اما لینک خبر را بخوانید تا بفهمید یا شاید نفهمید.
| الهام
|
سگ!
کاش فقط سگها پاچه میگرفتند!!
| الهام
|