تبليغاتX


تاتوره یعنی تو!

بیست و ششم شهریور 1387

سه‌گا‌نه‌های کودکی من!

این پست رو به دعوت زری می‌نویسم که دوستش دارم زیاد
کودکی اساساً خوبی نداشتم و از همان اول علاقه زیادی به کله شق بازی داشتم به گونه‌ای که والده مکرمه می‌گه نافم را نشانه می‌گرفتم و به قصد کشت چاقو را بالا می‌بردم!
اولین باری که حرف زدم ظاهرا بلوزی پوشیده بودم که روش عکس سگ بوده و من در حالی که به سگ اشاره می کردم گفتم قاتی!
مامان هم به خاطر اینکه دختر تپلش که فقط چشماش یه خط بود از شدت چاقی، و حرف زده تا ساعت‌ها گریه می کرده!!
و  اما سه گانه‌های کودکی من:
پختوندی و پزوندی به جای فعل پختی
قاتی به جای سگ
مسکاک به جای مسواک
دیگه همینطور بگیر و برو...
دوستان زیر رو برای سه گانه‌های دیگر دعوت می‌کنم
عباس عزیز
ممد اسماعیل
لیلا
نغمه یا همان لقمه
من، خودم
بنویسین تا به قول زری دنیای مجازی هم پر از کودکیمان شود!



| الهام |

بیست و سوم شهریور 1387

نفس!

مثل نفس می‌مانی
می‌روی
باز می‌گردی...

| الهام |

بیست و سوم شهریور 1387

جایی که پر نشد!

آغوش همه فاحشه های این شهر
جایی برای عشق داشت!

| الهام |

هجدهم شهریور 1387

سپری!

تمام من
در دست‌هایش سپری می‌شد...

| الهام |

هجدهم شهریور 1387

وسعت!

وسعت عشقت
آغوش توست!

| الهام |

پانزدهم شهریور 1387

درد دارم!

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره آهسته آهسته روح انسان را به انزوا فرو می‌برد...
درد بی درمان
بد دردی است!
پ.ن: خوب نیستم این روزها، حس صادق هدایت رو دارم توی بوف کور!


| الهام |

دهم شهریور 1387

لحد!

سرت که به لحد خورد
تازه مرگ را مزه مزه می‌کنی!

| الهام |

دهم شهریور 1387

آخر!

از آخر خط می‌نویسم
بخوان!

| الهام |

هشتم شهریور 1387

برش!

بریدن سخت است
وقتی که ذاتن برش تو کم است!

| الهام |

هشتم شهریور 1387

سخت!

ساده بگیر
حتی اگر نتوانی!!

| الهام |

هشتم شهریور 1387

نبض!

این نبض هنوز می‌زند
دلیلش را نمی‌دانم!

| الهام |

هشتم شهریور 1387

تکرار!

چقدر خسته‌ام
از این واژه‌‌های تکراری...

| الهام |

پنجم شهریور 1387

عشقبازی!

دل اتاق هم تنگ شد
برای خاطره عشقبازی...

| الهام |

پنجم شهریور 1387

میز!

اصلن مهم نیست که باشی یا نباشی
ولی میزت خواستنی است!

| الهام |

پنجم شهریور 1387

دست بی نمک!

کندوی عسل هم که باشی
گازت می‌گیرند!

| الهام |

دوم شهریور 1387

هرمونتیک!

با هر تفسیر متنی
کشف نمی‌‌شود
راز این تنهایی!


| الهام |

دوم شهریور 1387

اسیر!

من از آن روز که در بند توام آزادم
واقعاْ؟

| الهام |

یکم شهریور 1387

افتادیم!

از اصل
و
اسب
و
رسم
و
هر چی هست
افتاده‌ایم!

| الهام |

یکم شهریور 1387

بتادین!

بتادین بزن!
جای این بوسه‌ها را...

| الهام |

یکم شهریور 1387

مراقبه!

مراقبه من تویی
بی هیچ مکتبی!

| الهام |