دار!
داری دیگر بلند شد
و هیچ چیز حل نشد!
| الهام
|
کشت!
آه از این شهر بلاخیز
زخم کشت میکند...
| الهام
|
درس!
تازیانهها
از دست تو
عشق آموخت!
| الهام
|
تراوش!
از کوزه همان برون تراود
که در او میریزند!
| الهام
|
ماهی!
از حوض بیرون پرید
ماه اما پیدا نبود!
| الهام
|
سکوت!
شب چیزی ندارد که بگوید
با چشمهای تو!
| الهام
|
رایحه!
رایحه خوش خدمت
زیاد شد و
به جوی لجن ریخت!
| الهام
|
تسلسل!
عشق را با من چو کار آید
تسلسل بایدش!
| الهام
|
اوباما!
«اوباما»
با ما
یا علیه ما؟
معنی دارد این «ما»؟!
| الهام
|
نمیآید!
همیشه دیر میرسی!
بر سر دقیقههای نیامده این زندگی...
| الهام
|
بدون منت!
دغدغه من
پر شدن دستهای توست
بی هیچ منتی!
| الهام
|
قانون خلقت!
رنج میکشم
رنج میکشی
پس هستم
هستی...
پ.ن: ما انسان را برای رنج کشیدن آفریدیم!
| الهام
|
بی اهمیت!
حرفها هیچ وقت مهم نیستند!
| الهام
|